دخترک تنها
سلام دوستان اومدم یه چیزی بگم وبرم 4شنبه 1تیر عموم زنگ زدن واسه پسرشون بیان خواستگاری با اینکه کلی خواستگار داشتم نمیدونم چرا زبونم قفل شده بود ونمیتونستم بگم نه آخه من همه رو بدون اینکه ببینم رد کرده بودم... دیشب 4شنبه 8تیر عموم اینا اومدن خونمون بعد ما با هم حرف زدیم به نظرم اومد بچه خوبیه ...دوست داشتنیه ...دوستان امروز پنج شنبه 9تیر 1390 ولی امروز چه خبر باشه نمیدونم..................فعلا قبول کردیم..........برام دعاکنید....
سلام دوستان امروز اومدم بگم ببخشید اگه چند وقته آپدیت نکردم مامانم میخواست بره مکه کار داشتم مامانم وداداشمو و زن داداشم دوشنبه 29 فروردین90 رفتندمکه چه لحظه غمگینی بود وقتی از همه خداحافظی میکردن تا برن همه گریه میکردن...... برادر زاده ام پیش منه, باید ازش نگهداری کنم چون امانته دست من, نباید خیانت در امانت کنم بهادر کلاس دوم دبستانه الانم رفته مدرسه...ظهر که بیاد اولین چیزی که میگه اینه که عمه ناهار بیار بخوریم ,به همین دلیل زیاد وقت ندارم تا بیامو وبلاگمو درست کنم.. تا چند وقت دیگه که بیان ورفت وآمدا هم که حداقل6روز طول میکشه تموم بشه نمیتونم آپدیت کنم....ببخشید...التماس دعا.... سلام دوستان
ببخشید که چند وقته نبودم وآپ نکردم وقت نکردم بیام, آخه میرم رانندگی یاد بگیرم دلم نمی خواست برم
ولی دیدم از بیکاری بهتره با دوستام رفتیم اسم
نوشتیم دایی یکی از دوستام آموزش میده خیلی دوران جالبی بود از انجایی که چند روز رفتیم کلاس با راحله ورقیه
وزن داداشم , تازه یکی از روزا که کلاس فنی بود
دیر رفتیم استاده بهمون گفت چقدر زود اومدیدوهمه خندیدیم ... اگه نرفته
بودیم نمره بهمون نمی داد(20 شدیم) چهارشنبه همون
هفته که می رفتیم کلاس, امتحان آیین نامه داشتیم منوراحله
2دور خونده بودیم زن داداشم ورقیه که می رفتن سر کار درست نخونده بودن من که سوالام سخت بود ولی یکی غلط بیشتر نداشتم, راحله هم دوتا غلط داشت ولی قبول شدیم زن داداشم هم قبول شد ولی رقیه نمیدونم چرا قبول نشد......آموزش رانندگی شروع شد,زن داداشم که می خواست بره کربلا گفت بعد از کربلا میام ولی ما سه
تا رفتیم.........جلسه هفتم بودیم که دایی دوستم بهمون گفتن برید تست آموزشگاه رو بدید در صورتی که باید آموزش رانندگی تموم بشه( 20جلسه کامل, روزی
45دقیقه)گفتن اگه قبول نشدید اشکالی نداره چون
جلسه هفتم هستید...روز قبل تست, تو خیابون داشتیم می رفتیم آموزش رانندگی, دایی دوستم آقایی که تست می گرفتو دید چایی بهش داد خورد
گفتن فردا این چند نفر میان تست قبولشون کن ...صبح
ساعت 8رفتیم آموزشگاه از چند نفرتست گرفت نوبت ما شد اول
سمیه نشست مرده کار داشت پیاده شد سمیه که با ما نبود جلسه 12بود , نمیدونم چیکار کرد که ماشین حرکت کرد آقایی که تست می گرفت اومد گفت چون بدون اجازه
من رفتی مردود, پیاده شو هر
چی سمیه التماس کرد فایده نداشت, نوبت راحله
شد راحله هم اونقدر استرس گرفته بود نتونست ماشینو روشن کنه مرده هم گفت پیاده
شو مردود,
نوبت من شد من که میدونستم منم مردودم ولی رفتم, هول شدم
کلاجو نگرفتم میخواستم دنده عوض کنم بعدشم ترمزدستی....گفت پیاده شو ,یک دقیقه
نشد سه تاییمونو پیاده کرد من که از خنده داشتم میمردم ....راحله
هم هر چی گفت یه بار دیگه امتحان بگیر از ما گفت نمیشه
بیاین آموزشگاه ...دایی دوستم زنگ زدن دیدن قبول نشدیم زود اومدن ,رفتن فلاکس چایی رو برداشتن اومدن دادن به آقاهه ,من که فامیلم مثل
دایی دوستم بود آقاهه اومد تو آموزشگاه ,گفت فلانی کیه منم گفتم منم گفت این خوب بود, قبول,راحله هم
گفت پس من چی........خلاصه دایی دوستم گفت
همه شما قبول, برید 11بیاید 11رفتیم انگشت نگاری
وگفتن برید گروه خونیتونو بیارید و معاینه چشم,روزی که رفتیم
معاینه چشم فرداش امتحان استخدامی داشتیم اصلا حواسمون جمع نبود چون خیلی کار داشتیم تموم شد برگشتیم خونه......دوسه روز
پیش می بایستی معاینه چشم رو ببریم آموزشگاه من وقتی
نگاه برگه کردم
دیدم برگه من قبض نداره...خوب اگه نمی بردیم نمیتونستیم امتحان آیین نامه اصلی رو
بدیم ,دکترم صبح نبود خلاصه بعداز ظهرداداشم رفت قبضو از
دکتر گرفت. دایی دوستم هم زنگ زدن آموزشگاه گفتن این
دو نفر فردا برگشونو میارن ....صبح 27 دی89 امتحان آیین نامه اصلی داشتیم, رفتیم
آموزشگاه نشستیم,دیدیم یه زنه از روستا اومده شناسنامه وکارت ملی نداره همین جور میگفتن
نمیتونی امتحان بدی,ماهم فکر
میکردیم میخواد رانندگی امتحان بده منم به راحله میگفتم
هفته دیگه یادت باشه بیاریم...نیم ساعت که گذشت فهمیدیم
اگه نباشه امتحان نمیگیرن,خلاصه راحله به شوهرش زنگ زد اونم هر چی تو خونه میگشت
پیدا نمیکرد, اومد دنبالمون که دوستم بره خونه بگرده که من عقب ماشین پیدا کردم بعدشم اومدیم خونه ما ,من شناسنامه برداشتم رفتیم آموزشگاه حالا داشتن اسم هارو صدا میزدن عکسمون که من گذاشته بودم وسط دفترم پیدا نمیشد خلاصه سری اول
ما رو صدا نزدن, عکسارو پیدا کردیم , چند نفر بودیم اونا میگفتن ما چند دفعه اومدیم ولی قبول نشدیم ..منم
به راحله میگفتم
از دیروز تا حالا داریم حرص میخوریم, کاش هفته دیگه اومده بودیم امتحان بدیم, فقط یه دوربیشتر کتابو نخونده بودیم اونم به زور
تموم کرده بودیم ,درست نخونده بودیم .راحله هم گفت اشکالی نداره میریم امتحان
میدیم مهم نیست,خلاصه
بعد نیم ساعت ماروصدا زدن, رفتیمو امتحان دادیم,سوالای منوراحله خوب بود,... همین جور
نشستیم تا تصحیح کردن گفتن قبول شدیم فقط یکی غلط داشتم ..اسم اونایی
که مردود شده بودن روخوندن وقتی تموم شد فقط اونایی
که قبول شده بودن تو کلاس بودیم که دو تا بازرس
اومدن تو کلاس گفتن از یکی باید امتحان بگیریم آقای
صحافیم گفتن از هرکی میخواین امتحان بگیرید که خودشون پوشه منو دادن
گفتن اگه میخواین از این امتحان بگیرید اونا هم برگه سوالو بهم دادن گفتن هول نشو برو
بشین بنویس منم نگاه
به سوالا کردم دیدم بلدم گفتم من برگه جواب ندارما برام
آوردن نشستم نوشتم فقط یکی غلط داشتم....خلاصه
هفته دیگه هم امتحان شهریشو دارم دعا کنید دفعه اول قبول بشم این بود ماجرای چند وقتی که نبودم. خدایا شکرت مخلصتم

پنج شنبه شب اومدن صداق رو
مشخص کردن وهمون موقع آقای فصیحی رو آوردنو
بدون اینکه آزمایش رفته باشیم عقد بستن
خیلی سریع بدون اینکه چیزی بفهمم تموم شد
جمعه شبم یه جشن کوچیک گرفتیمو
عيدم جشن بزرگ توی تالار میگیریم برامون دعاکنید
هردومون خوشبخت باشیم در کنار هم


سلام امروز با شیرینی اومدم
امروزاومدم تا متنمو ویرایش کنم امروز 89/11/7 (7بهمن89)منوراحله امتحان
رانندگی(شهری) داشتیم صبح ساعت 7:30رفتیم آموزشگاه
یک ساعت بعد گفتن برید امتحان بدید, وقتی به خیابان امتحان رفتیم ,
همه داشتن پچ پچ می کردند میگفتن ما اول نمیریم چون هر
کی اول بره خیلی ازش امتحان میگیره ,منم به راحله گفتم بزار
سری دوم بریم ..آقای قلی پورازماشین پیاده شد,همه ماتشون زده بود
وقلبا به تپش افتاده بودکه یه دفعه
اسم منو خوند گفت پشت فرمون,منم هول شده
بودم پاهام میلرزید 3نفر دیگه رو هم خوند, سمیه
وراحله ومرضیه ویه نفر دیگه
4تایی که سوار شدیم با صادرک ودرتا
ماشینو روشن کردم ,راه افتادم واز بریدگی دور زدم ورفتم تو
خیابون سمت راستوبعد گفت دنده 2رفتم گفت 3رفتم بعد گفت
پارک دوبل دنده روآوردم 2پارک کردم وگفت دنده عقب
یه کم رفتم گفت خوب برو باز گفت دور دوفرمونه زدمو
گفت کنار خیابون وایسا منم پارک کردمو
وماشینو خاموش کردم پیاده شدم خودم فکر
نمیکردم اینجوری برم دیگه
گفتم قبول شدم 3نفر دیگم رفتنو تموم شد اومدیم تو همون
خیابون که امتحان بود پرونده ها رو دادن به من گفتن فقط
تو قبول شدی منم پرونده ها روآوردم آموزشگاهو,دوستم زنگ
زد به دایییش گفت قبول شدم و
اومدیم خونه ....اینم ماجرای 20 روز رانندگی
من, دوران خوبی بود پر از هیجان ,خیلی خوب بود
حیف که تموم شد از این به بعد بازم بیکار شدیم
انشاالله تو زندگی همه آدما همیشه اول
باشن منم همیشه نفر اول باشم
خدایا شکرت نوکرتم

| :قالبساز: :بهاربیست: |





